تبلیغات
رسم نوکری - ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت
رسم نوکری
اشعار حسین صیامی
دوشنبه 19 اسفند 1392 :: نویسنده : حسین صیامی

انگار رفته تیغ بر این چشم تر، فرو
در منجلاب ظلم عدو تا کمر ، فرو
با یک اشاره رفته و با یک نظر، فرو
رفته به سینه تیزی این میخ در فرو

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

راز سکوت چیست؟ گمانم که... وایِ من
پشت نقاب کیست؟ گمانم که... وایِ من
حرفی نزن بایست گمانم که... وایِ من
این زخم میخ نیست گمانم که... وایِ من

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

آنجا به دست دشمنت آیا قلاف بود؟
پاسخ دهید، پاسخ زهرا قلاف بود؟
ای کاش درد فاطمه تنها قلاف بود
در هم اگر نبود، خدایا قلاف بود...

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت


این کینه ها ز بدر ، ز خیبر رسوبی است
این ضربه ها که گاه شمالی،جنوبی است
می گفت ظالمانه عجب حس خوبی است
آتش بیاورید در خانه چوبی است

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

از بین برده جان تو را زخم میخ در
شیوایی بیان تو را زخم میخ در
شیرینی زبان تو را زخم میخ در
مجموعه توان تو را زخم میخ در

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

مادر شنیده ام ز پدر رو گرفته ای
قد قامتی به قامت ابرو گرفته ای
بی اختیار دست به پهلو گرفته ای
امشب دوباره غصه بازو گرفته ای؟

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

یاس بهشت .... پیکرش آتش گرفته بود
این پر شکست... آن پرش آتش گرفته بود
باور نکن که معجرش آتش گرفته بود....
مردی شکست... همسرش آتش گرفته بود

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

ای ساقه در برابر مشتی تبر مرو
ای حوصله! تو را به خداوند، سر مرو
پیش حسن بمان و از این پیش تر مرو
از این به بعد لطف کن ، پشت در مرو

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، 
برچسب ها : شهادت حضرت زهرا، حسین صیامی، شعر آیینی،
لینک های مرتبط :
شنبه 24 اسفند 1392 01:41 ق.ظ
سلام

با گزارش صوتی و تصویری نشست ادبیمون در تاریخ 11 اسفند با حضور آقایان بهمنی، عسکری، صرافان، حسینی، زحمتکش و ..... به روزیم

منتظر حضورتون هستیم
شنبه 24 اسفند 1392 12:56 ق.ظ
بیا در این دم آخر به هم نگاه کنیم
پسر عمومکرر به هم نگاه کنیم
بیا دوباره به یاد قدیم گریه کنیم
به یاد خنده که برهم زدیم گریه کنیم
حلال کن من بیمارراکه رفتنی ام
قسم به جان تو شیرخداکه رفتنی ام
مراببخش اگرچون خزان پاییزم
دوروزی است به پای توبرنمیخیزم
علی برای من امشب کفن فراهم کن
برای مادرزینب کفن فراهم کن
به زیرمقنعه ام روی خون گرفته
علی ببخش خانه ی مان بوی خون گرفته
نبینمت که جوانی وپیرترشده ای
به پیش چشم همه سربزیر تر شده ای
علی فدای سرت پهلویت شکسته
عدو نبینمت که به دستت طناب بسته
هنوزمیشنوم من صدای محسن را
نشد که بوسه کنی چشمهای محسن را
همان که میخ سرش سمت استخوان میخورد
به زیر ضرب لگدبچه ام تکان میخورد
محسن داداشی ..اسفند1392
جمعه 23 اسفند 1392 09:05 ق.ظ
مادر شنیده ام ز پدر رو گرفته ای
قد قامتی به قامت ابرو گرفته ای
بی اختیار دست به پهلو گرفته ای
امشب دوباره غصه بازو گرفته ای؟
اجرتون بامادرنیلی رو حضرت زهرا(س)
دوشنبه 19 اسفند 1392 12:10 ب.ظ
باور نکن که معجرش آتش گرفته بود....
مردی شکست... همسرش آتش گرفته بود
دوشنبه 19 اسفند 1392 11:31 ق.ظ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

سوزاندن دلت شده کارم شبانه روز
این رسم نوکری در پادشاه نیست
دل نوشته هایی تقدیم به حضرات نور...
مدیر وبلاگ : حسین صیامی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :