تبلیغات
رسم نوکری - روضه عمه سادات
رسم نوکری
اشعار حسین صیامی
چهارشنبه 7 آبان 1393 :: نویسنده : حسین صیامی
از شهر بی بابا بدم می آید اصلا
گاهی از این دنیا بدم می آید اصلا
از خار در صحرا بدم می آید اصلا
از نام بعضی ها بدم می آید اصلا

یک استخوان درد است بابا درگلویم

بر استخوانم ضربه دردی که می زد
آن سنگ دل در آن شب سردی که می زد
نیلی شد آن ناحیه ی زردی که می زد
شب بود دست مردِ نامردی که می زد...

با ضربه هایش آتشی تازه به رویم

در این سفر دارایی من حاصلم سوخت
آن قدر آتش بود که آب و گلم سوخت
از داغ پاهایم سراسر محملم سوخت
از ماجرای آن کنیزی که...دلم سوخت

عمه اجازه هست آن را هم بگویم؟

چشم عمو روشن که ما را خوار کردند
سیلی-لگد را دائما تکرار کردند
یک چشم را کور و یکی را تار کردند...
با ضرب سیلی تا مرا بیدار کردند

دیدم به روی نیزه هستی روبرویم

با باد آهی را به حسرت می کشم پس...
دستی به روی سر به سرعت می کشم پس...
از عمه جان خود خجالت می کشم پس...
از ریشه دردی بی نهایت می کشم پس..

شانه نزن با باد هم حتی به مویم

یا خون چکیده از من غم دیده یا اشک
آه است گاهی بغض گاهی بی صدا اشک
ای کوفه... ای شام بلا... ای کربلا...اشک
آن قدر گریه میکنم شاید که با اشک

خون لخته های دور لبها را بشویم




نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها : شعر امام حسین، شعر آیینی، حسین صیامی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 06:57 ب.ظ
عالی
قلمتان نویساااا
یکشنبه 12 بهمن 1393 11:21 ق.ظ
سلام علیکم....

خیلی دردناک بود...
آتش گرفتیم......

یا حسین
یکشنبه 12 بهمن 1393 11:16 ق.ظ
سلام علیکم....

خیلی دردناک بود...
آتش گرفتیم......

یا حسین
جمعه 14 آذر 1393 01:12 ب.ظ
با باد آهی را به حسرت می کشم پس...
دستی به روی سر به سرعت می کشم پس...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ

سوزاندن دلت شده کارم شبانه روز
این رسم نوکری در پادشاه نیست
دل نوشته هایی تقدیم به حضرات نور...
مدیر وبلاگ : حسین صیامی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :