تبلیغات
رسم نوکری - مطالب ابر شعر آیینی
رسم نوکری
اشعار حسین صیامی
پنجشنبه 14 آبان 1394 :: نویسنده : حسین صیامی

حاء سین و یا و نون و هجا آفریده شد

الحق که خوب بود و بجا آفریده شد


امضا زدی الست برب را به خون خود

خونت اراده کرد بلا آفریده شد


داغت که جلوه کرد خدا یا حسین گفت

تا یا حسین گفت صدا آفریده شد


دست خدا تویی چه بگویم تو خالقی؟

یا که جهان به دست خدا آفریده شد


در لفظ فرق هست به معنا که فرق نیست

عباس خلق گشت وفا آفریده شد


جبریل آمد و دو سه خط روضه خواند و بعد

آدم که گریه کرد عزا آفریده شد


این بیقراری دل ما بی دلیل نیست

از خاک تربتت گل ما آفریده شد


ما را که دید گفت خدا خیرتان دهد

زهرا دعا که کرد دعا آفریده شد


رونق گرفت روضه ات آقای بی کفن

یابن الشبیب های رضا آفریده شد


این قدر داغ بر دل اهل حرم گذاشت

من مانده ام که نیزه چرا آفریده شد؟


حسین صیامی





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها : حسین صیامی، شعر آیینی، شعر امام حسین،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 29 مرداد 1394 :: نویسنده : حسین صیامی
مطلع شعر اگر شاه خراسان باشد
واژه باید همه جا دست به دامان باشد

لطف این شاه گدا را سر و سامان داده است
پس غمی نیست اگر زلف پریشان باشد

هر کجا پای نهادیم زمین مال رضاست
چه به مشهد برسد پا و چه تهران باشد

با دلی خوش که بیایی بروی بی معناست
زائر آن است که سرگشته و حیران باشد

گنبد توست که هر صبح به ما می خندد
کشوری هست به زیبایی ایران باشد؟

حاجتم را بدهی یا ندهی ممنونم
که رضایت ره توفیق گدایان باشد

گفته‌ای با جگر سوخته‌ات یابن شبیب!
گریه باید که برای شه عطشان باشد

#حسین_صیامی




نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، 
برچسب ها : حسین صیامی، شعر آیینی، امام رضا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 مرداد 1394 :: نویسنده : حسین صیامی
وقتی که خاطرخواه تو بوده است یزدان هم
من ایستادم تا بریزم پای تو جان هم

منهای شرح فضل تو حرفی نمی‌گویند
انجیل و تورات و زبور و لوح و قرآن هم

پیش خدا ارزش ندارد بی ولای تو
حتی نماز و روزه حتی دین و ایمان هم

طفلی چطور از رعد و برق ساده می ترسد
از ضربه شمشیر تو مردان میدان هم

انگشتری را که تو بخشیدی به آن سائل
یک بار قبلا هدیه دادی به سلیمان هم

عرض ارادت جز به مردن نیست در محشر
آنجا که سجده می کند سوی تو شیطان هم

حتی سر میثم به روی دار هم میگفت
باید بپردازند مجنون هات تاوان هم





نوع مطلب : امام علی علیه السلام، 
برچسب ها : شعر آیینی، حسین صیامی، شعر امام علی،
لینک های مرتبط :
شنبه 29 آذر 1393 :: نویسنده : حسین صیامی

بس که در مرتبه والاست کسی شک نکند
نوکر خانه اش آقاست کسی شک نکند

گفت از حُسن حَسن تا به خدا راهی نیست
جاده عشق مهیاست کسی شک نکند

درد هر چند زیاد است ولی غصه چرا؟
خاک پاهاش مداواست کسی شک نکند

ما که دوریم ولی جلوه توحیدی او
از همین فاصله پیداست کسی شک نکند

هر کجا نام حسن برده شود می گویند
حضرت فاطمه آنجاست کسی شک نکند

ظاهر کوه اگر ساکت و بی همهمه است
در دلش یکسره غوغاست کسی شک نکند

خون دل خوردن و یک مرتبه هم دم نزدن
جگرش شاهد معناست کسی شک نکند

قاتلش البته  زهر است نه با این معنا
قاتلش روضه زهراست کسی شک نکند

گفت لایوم کیومک که بدانیم حسین!
روز تو آخر دنیاست کسی شک نکند





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر امام حسن، حسین صیامی، شعر آیینی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 آبان 1393 :: نویسنده : حسین صیامی
از شهر بی بابا بدم می آید اصلا
گاهی از این دنیا بدم می آید اصلا
از خار در صحرا بدم می آید اصلا
از نام بعضی ها بدم می آید اصلا

یک استخوان درد است بابا درگلویم

بر استخوانم ضربه دردی که می زد
آن سنگ دل در آن شب سردی که می زد
نیلی شد آن ناحیه ی زردی که می زد
شب بود دست مردِ نامردی که می زد...

با ضربه هایش آتشی تازه به رویم

در این سفر دارایی من حاصلم سوخت
آن قدر آتش بود که آب و گلم سوخت
از داغ پاهایم سراسر محملم سوخت
از ماجرای آن کنیزی که...دلم سوخت

عمه اجازه هست آن را هم بگویم؟

چشم عمو روشن که ما را خوار کردند
سیلی-لگد را دائما تکرار کردند
یک چشم را کور و یکی را تار کردند...
با ضرب سیلی تا مرا بیدار کردند

دیدم به روی نیزه هستی روبرویم

با باد آهی را به حسرت می کشم پس...
دستی به روی سر به سرعت می کشم پس...
از عمه جان خود خجالت می کشم پس...
از ریشه دردی بی نهایت می کشم پس..

شانه نزن با باد هم حتی به مویم

یا خون چکیده از من غم دیده یا اشک
آه است گاهی بغض گاهی بی صدا اشک
ای کوفه... ای شام بلا... ای کربلا...اشک
آن قدر گریه میکنم شاید که با اشک

خون لخته های دور لبها را بشویم




نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها : شعر امام حسین، شعر آیینی، حسین صیامی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 آبان 1393 :: نویسنده : حسین صیامی

از جون کمتر آمده عمرم تباه است
دست دلم خالی و قلبم بی پناه است

ما ساکنان روستایی بی نصیبیم
روضه مسیر وصل تا دربار شاه است

آن قدر آقایی که حتی پرچم تو
هم رنگ این دلهای سر تاسر سیاه است

گاهی میان روضه تلقین می کنم که
جایی شنیدم این مقاتل اشتباه است

من کربلا را خواستم اما ندادی
کرب و بلا را خواستن شاید گناه است...





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها : امام حسین، شعر آیینی، حسین صیامی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 24 شهریور 1393 :: نویسنده : حسین صیامی
همیشه گشته جهان در مدار حضرت عشق
 که جن و انس و ملک جان نثار حضرت عشق

 به زیر سایه طوبی نمیرود دل من
 که نیست خوب تر از سایه سار حضرت عشق

 دلم گرفته هوای پریدن امشب باز
 شبیه حس کبوتر کنار حضرت عشق 

نشد که روزی من کم شود و یا نرسد
 رسیده روزی ام از اعتبار حضرت عشق

 همیشه سجده من سمت شرق ایران است
 که قبله ام شده سنگ مزار حضرت عشق

 درخت خشکم پایین صحن گوهرشاد
 نشسته ام برسد نوبهار حضرت عشق

 زبان لال مرا یارضا به حرف آورد
 دوای هر چه مریضی است کار حضرت عشق

 تمام ایل و تبار من گدا زاده 
فدای تک تک ایل و تبار حضرت عشق

 گدا اگر برسد پادشاه خواهد شد
 زبان زد است در عالم شعار حضرت عشق

 تمام کار دلم را سپرده ام ز ازل
 بدون واسطه در اختیار حضرت عشق

 †چقدرخاطره دارد دل هوایی ام از 
طنین دل کش سوت قطار حضرت عشق سلام




نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، 
برچسب ها : شعر آیینی، حسین صیامی، شعر امام رضا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 14 مرداد 1393 :: نویسنده : حسین صیامی

زیر ایوان نجف حال و هوایی داشتم
در هوای شاه دین الحق صفایی داشتم

گرم صحبت با علی بودم که قلبم پر کشید
سینه آشفته را یک جذبه دلبر کشید

چشم ها را بسته پر ها باز کردم تا خدا
مست مست مست بودم تا رسیدم کربلا

گوییا که سر کشیدم من شراب ناب را
سیر کردم تا ضریح حضرت ارباب را

دل توجه محضر فرمانده بی دست کرد
آمدم تا علقمه ساقی مرا سرمست کرد

سینه ام این بار با شور و صفا پرواز کرد
از کنار علقمه تا سامرا پرواز کرد

تازه فهمیدم که این وادی منای شیعه است
بارگاه سامرا غربت سرای شیعه است

دل خراب از غربت پنهان این آبادی است
باز مهمان عطاهای امام هادی است

ای وجودی که هماره شیعیان را دلبری
بارها دادم سلامت یا امام عسکری

هی توسل کرد تا که شور و شینی شد دلم
باز هم پرواز کرد و کاظمینی شد دلم

حرف هایی باز با موسی بن جعفر داشتم
با جواد بن الرضا حالات بهتر داشتم

عرض حاجت کرد قلبم محضر باب المراد
ناگهان دل پرکشید آمد دم باب الجواد

صحن جامع، انعکاس نور، گنبد یا رضا
باورم شد آمدم تا شهر مشهد یا رضا

عشق را در خاک قلبم کاشت ایوان طلا
به عجب حال و هوایی داشت ایوان طلا

قلب من این بار درس عشق را آغاز کرد
در کنار کفترانت ناگهان پرواز کرد

بر لبانم ناگهان گل کرد ذکر یا شفیع
تا رسیدم من به قبرستان خاکی بقیع

نه ضریحی داشت نه صحنی رواقی گنبدی
زائرش هم باد بود و خاک یا حتی سکوت ممتدی

غربت این خاک بدجوری زمین گیرم نمود
یک دقیقه دیدنش از زندگی سیرم نمود

باز با حال نزارم رو به سنگ قبر ها
ایستادم روی پا در انتهای صبر ها

یک سلام ناب دادم محضر صبر خدا
سائل دست کریمت آمده یا مجتبی

صد سلام من به تو ای نور حق روی زمین
ای علی دومین عشق زین العابدین

آری اینجا شهر پیغمبر وَ من هم زائرم
هر چه دارم یک به یک مدیون قال الباقرم

ای ششم گوهر زبانم باز نزدت ناطق است
دین ناب احمدی مدیون قال الصادق است

4 گوهر بی حرم مانده دلم اتش گرفت
از شرار آن تمام حاصلم آتش گرفت

بارگاهی در خور صاحب کرم خواهیم ساخت
می رسد روزی که اینجا هم حرم خواهیم ساخت

گر چه آتش خورد قلبم سینه را ناکام کرد
گنبد خضرای پیغمبر مرا آرام کرد

بی وفا فرزندتان هستم تو ای بابا مدد
می دهم حالا سلامت یا ابالزهرا مدد

نام زهرا بردم و داغی برایم تازه شد
زخم های روی قلبم باز بی اندازه شد

در دلم مانده است حالا حسرتی با واهمه
کی زیارت میکنم قبر تو را یا فاطمه

  





نوع مطلب : حضرت رسول صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام، حضرت زهرا سلام الله علیها، امام حسین علیه السلام، امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام، 
برچسب ها : شعر بقیع، شعر آیینی، حسین صیامی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 مرداد 1393 :: نویسنده : حسین صیامی

بر این تن بی روح باید جان ببارد

 دلچسب بارانی که از این خوان ببارد

هر روز در صحن و سرایت بار عام است

هر گوشه بر این دستها احسان ببارد

حلقوم دریا میشود سیراب اگر که

یک قطره آب از دستت ای سلطان ببارد

ابر نگاهی که همیشه سخت بارید

باز این هوا باعث شده آسان ببارد

شک خشک کرده قلبها را کاش میشد

از ابر لطف تو کمی ایمان ببارد

کور و کر و مفلوج اینجا منتظر که

بر چشم و گوش و پایشان درمان ببارد

از ذوق باید شاعرت پر در بیارد

در صحن گوهرشاد اگر باران ببارد

طعمش ردیف شعر را تغییر داده است

با زعفران ناب اگر سوهان بسازند

از لطف خرمایی که دادی تو به مردم

میشد هزاران مرد چون سلمان بسازند

وقتی گدا بودن در این حد کارساز است

ای کاش ما را دست بر دامان بسازند

قافیه هم تغییر کرده تا که ما را

یک قطره اما در دل دریا بسازند

اصلا تعجب هم ندارد زائرانت

را تا همیشه مالک دنیا بسازند

یک گله آهو می شویم ای رافت محض

شاید شما را ضامن ماها بسازند

باید شما امضا کنی آقا که ما را

از نوکران حضرت زهرا بسازند

حالاتم از بس معنوی شد چاره ای نیست

حالا غزل هم مثنوی شد چاره ای نیست

چون رود تا رو سویت ای دریا گذارم

باید قواعد را به زیر پا گذارم

از ابتدا دل برده ای از من نگارم

دست مرا میگیری آخر شک ندارم





نوع مطلب : امام رضا علیه السلام، 
برچسب ها : شعر آیینی، شعر امام رضا، حسین صیامی،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 11 خرداد 1393 :: نویسنده : حسین صیامی
سر را قرار شد که به سامان بیاورند
بر جسم بی حیات زمین جان بیاورند

اعجاز زنده کردن مرده که سخت نیست
باید که گبر برده و سلمان بیاورند

این پنجمین نمایش اعجاز خالق است
تکلیف انبیاست که ایمان بیاورند

از باده های بی اثر امروز خسته ایم
باید شراب سوم شعبان بیاورند

اسلام بی ولای تو از کفر بدتر است
صد آیه هم اگر که ز قرآن بیاورند

جمعی گرسنه آمده بر خوان لطف تو
از سفره ات کریم! بگو نان بیاورند

احسان بی نهایت تو کم نمی شود
دایم اگر پیاله گدایان بیاورند

گفتیم با تمام جهان ، مثل تو حسین
معشوق اگر که هست به میدان بیاورند

در مدح تو به قدر هجایی نگفته اند
هی شاعران اگر چه که دیوان بیاورند




نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها : شعر امام حسین، شعر آیینی، حسین صیامی،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : حسین صیامی

نذر عمه سادات

یک سال و نیم داغ تنت گرفته ام

اندوه جسم بی کفنت را گرفته ام

 

ای مصحف تمام حروف مقطعه

در سینه ماتم بدنت را گرفته ام

 

این لحظه ها چقدر شبیه توام حسین

آهنگ دست و پا زدنت را گرفته ام

 

اعجاز یوسفانه خود را نشان بده

بر روی سینه پیرهنت را گرفته ام

 

تو شمع آفرینش و پروانه خواهرت

آهِ شرارِ سوختنت را گرفته ام

 

دستش دراز سوی تو بوده ولی حسین

من دستهای سینه زنت را گرفته ام





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها : حسین صیامی، شعر آیینی، شعر حضرت زینب،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 4 فروردین 1393 :: نویسنده : حسین صیامی

آخر در و دیوار کار خودش را کرد

سیلی معنا دار کار خودش را کرد

 

هر جا که ظلمی کرد دست خدا نگذاشت

ظالم ولی این بار کار خودش را کرد

 

از ساقه گل چیدن بی رحمی محض است

آن تیشه ی بی عار کار خودش را کرد

 

آسان فرو رفت و دشوار خارج شد

کج بودن مسمار کار خودش را کرد

 

تنها مودت بود مزد رسول اما

نشنیده بود انگار کار خودش را کرد

 

آخر فدک ارث است؟ او حق زهرا را

می کرد هی انکار کار خودش را کرد

 

هر چه حسن می گفت ای بی حیا پا را

از چادرش بردار کار خودش را کرد

 

مثل خوره عمری افتاد بر جانش

می کرد هی تکرار کار خودش را کرد

 

در چشم دشمن هم ، زینب همان زهراست

از کوچه تا بازار کار خودش را کرد

 





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، 
برچسب ها : شعر فاطمیه، شهادت حضرت زهرا، شعر آیینی، حسین صیامی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 19 اسفند 1392 :: نویسنده : حسین صیامی

انگار رفته تیغ بر این چشم تر، فرو
در منجلاب ظلم عدو تا کمر ، فرو
با یک اشاره رفته و با یک نظر، فرو
رفته به سینه تیزی این میخ در فرو

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

راز سکوت چیست؟ گمانم که... وایِ من
پشت نقاب کیست؟ گمانم که... وایِ من
حرفی نزن بایست گمانم که... وایِ من
این زخم میخ نیست گمانم که... وایِ من

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

آنجا به دست دشمنت آیا قلاف بود؟
پاسخ دهید، پاسخ زهرا قلاف بود؟
ای کاش درد فاطمه تنها قلاف بود
در هم اگر نبود، خدایا قلاف بود...

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت


این کینه ها ز بدر ، ز خیبر رسوبی است
این ضربه ها که گاه شمالی،جنوبی است
می گفت ظالمانه عجب حس خوبی است
آتش بیاورید در خانه چوبی است

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

از بین برده جان تو را زخم میخ در
شیوایی بیان تو را زخم میخ در
شیرینی زبان تو را زخم میخ در
مجموعه توان تو را زخم میخ در

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

مادر شنیده ام ز پدر رو گرفته ای
قد قامتی به قامت ابرو گرفته ای
بی اختیار دست به پهلو گرفته ای
امشب دوباره غصه بازو گرفته ای؟

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

یاس بهشت .... پیکرش آتش گرفته بود
این پر شکست... آن پرش آتش گرفته بود
باور نکن که معجرش آتش گرفته بود....
مردی شکست... همسرش آتش گرفته بود

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت

ای ساقه در برابر مشتی تبر مرو
ای حوصله! تو را به خداوند، سر مرو
پیش حسن بمان و از این پیش تر مرو
از این به بعد لطف کن ، پشت در مرو

ای کاش در نبود و یا میخ در نداشت





نوع مطلب : حضرت زهرا سلام الله علیها، 
برچسب ها : شهادت حضرت زهرا، حسین صیامی، شعر آیینی،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 اسفند 1392 :: نویسنده : حسین صیامی

عالم تمام عرصه جولان زینب است

صد جبرئیل گوش به فرمان زینب است

 

 هرچه بلا به راه خدا میرسد نکوست

نص صریح آیه قرآن زینب است

 

از بس دعای زینب کبری گره گشاست

 حتی حسین دست به دامان زینب است

 

 آن ما رایت گفتن در اوج غصه ها

یک گوشه از حقیقت ایمان زینب است

 

طوفان گریه هاست کمی دیدن حسین

 تنها دلیل چهره خندان زینب است

 

 یک لحظه پا ز راه خدا پس نمی کشد

 هر کس که عالمانه مسلمان زینب است

 

هر کس که در عزای حسینش شریک شد

 فردا به لطف فاطمه مهمان زینب است

 

در ماجرای شام دلم قرص و محکم است

 پرهای جبرئیل نگهبان زینب است

 

حتی برای روزی خود غصه هم نخور

روزی خلق دست غلامان زینب است

 

بی تاب و بی تبی مرا بیشتر کنید

 روزی زینبی مرا بیشتر کنید

 

مستی اگر که شرط عبادات می شود

 پس عشق یار افضل طاعات می شود

 

 مستی اگر ز باده زینب شود پدید

میخانه نیز قبله حاجات میشود

 

یک روزه راه صد شبه طی میشود رفیق

 ذکرش دلیل سیر مقامات می شود

 

در ذات لایزال خدا جلوه گر شود

هر ذره ای که جلوه این ذات می شود

 

اصلا بدیهی است که سلطان عالم است

 هر کس غلام عمه سادات می شود

 

 یک نسخه ی برابرِ اصلِ ز فاطمه است

 آنجا که سخت گرم مناجات می شود

 

 مبهوت مانده دهر از این صبر بی نظیر

 نه، بلکه صبر هم به خدا مات می شود

 

 آن حالتی که عاشق زینب گرفته است

 شک هم نکن که افضل حالات می شود

 

 یک دم اگر نگاه کند بر دل حقیر

 دل صاحب تمام کرامات می شود

 در باب فضل زینب اگر حرف کم زدیم

 تنها برای عقل مراعات می شود

 

 از لحظه ولادت خود با حسین بود

 تا لحظه شهادت خود با حسین بود

 

 مرغ دلم به کوی شما پرکشیده است

با سر به سوی مجلست امشب دویده است

 

در وادی شجاعت و مردانگی و صبر

مردانه چون تو شیرزنی کس ندیده است

 

مشغول فتح کوفه که بودی تمام شهر

 از نای تو صدای علی را شنیده است

 

 از جانب دمشق شما سالیان سال

بوی بهشت سمت دل ما وزیده است

 

سوگند میخورم که خدا این غلام را

 تنها برای نوکریت آفریده است

 

 عالم بدان که فخر من این است از ازل

 زینب مرا برای غلامی خریده است

 

 خانم بیا ببین که غلام سیاهتان

از هر چه غیر عشق شما دل بریده است

 

این افتخارم است که قلب حزین من

تنها برای زینب کبری طپیده است

 

عشقت به جان خریده ام ارزان نمی دهم

 بی اذن تو به هیچ کسی جان نمی دهم

 

بخت دلم بدون نگاهت سپید نیست

هرگز کسی ز لطف شما نا امید نیست

 

 بی فایده است شور بدون شعور، پس

 احساسِ بی ولایت زینب مفید نیست

 

 مدیون استقامت تو دین احمدی است

 قرآنِ بی شکوه وجودت، مجید نیست

 

چون کوه استوار، دلِ من به راهتان

سرو است در برابر دشمن چو بید نیست

 

 بی عشق تو جهادگرِ در مسیر حق

حتی اگر که کشته شود هم شهید نیست

 

 صد مرده زنده کردن با ذکر یاعلی

از نوکران حضرت زینب بعید نیست

 

این ارث مادر است رسیده به زینبش

 پس بی دلیل موی شما هم سپید نیست

 

 بی بی اسیر غصه مادر شدی و پس

 تا فاطمیه هست دگر عید، عید نیست


همواره در عزای شما گریه می کنم

 نوروز پا به پای شما گریه می کنم





نوع مطلب : امام حسین علیه السلام، 
برچسب ها : شعر آیینی، شعر حضرت زینب، حسین صیامی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 بهمن 1392 :: نویسنده : حسین صیامی

سرچشمه های جود و کرم مشهدالرضاست
سرمنشا وجود و عدم مشهدالرضاست

هستند کربلاو مدینه ، نجف ولی
در معنی لغات ، حرم مشهدالرضاست

من در قطار نه روی بال ملائکم
وقتی که مقصد سفرم مشهدالرضاست

تا عرش شوق پر زدن امشب گرفته ام
چون آسمان پر زدنم مشهدالرضاست

وقتی همیشه باز دمم کربلاست، پس
باید یقین نمود که دم ، مشهدالرضاست

یک گام تا بهشت دلم شور می زند
قلبم دقایقی است که بد جور می زند


با دست خود به زائر خود داده زاد را
پا داده است هر که ز پایش فتاد را


با دست خالی آمده این بار هم گدا
خالی کنید گوشه باب الجواد را


خوش گفته اند عالم آل محمدی
امشب بگیر دست من بی سواد را

یا باد آمده است که عرض ادب کند
یا پرچمت دوباره تکان داده باد را

صحن و رواق و گنبد و گلدسته ها تک است
چشم حسود کور، بخوان ان یکاد را

من عاشق حریم توام ثامن الحجج
سلطان تویی ندیم توام ثامن الحجج

قلبم شکست دست دلم را خدا گرفت
هم بغض کرده زائرتان هم هوا گرفت

چیزی نگفته حاجت دل را کریم داد
اذن دخول خواندم و دست مرا گرفت

نقاره خانه می زند این بار هشتم است
یعنی مریض هشتم تان هم شفا گرفت

حتی صدای ناله ز عرش خدا رسید
تا بین صحن های شما ناله پا گرفت

آن گوشه های پنجره فولاد، زائری
اصرار کرد و بالاخره کربلا گرفت

آه ای امید پیر و جوان ایها الرئوف
من را به کربلا برسان ایها الرئوف

بعد از زیارت تو دعا چیز دیگری است
حال و هوای صحن شما چیز دیگری است

شد قار قار، نغمه بلبل عجیب نیست
در انعکاس صحن، صدا چیز دیگری است

این خیل زائران حریمت همیشگی است
دلدادگی مردم ما چیز دیگری است

صدبار مشهد آمده یک بار کربلا
چون مشهدالرضای شما چیز دیگری است

در بین ذکر های شفابخش درد عشق
الحق که یا امام رضا چیز دیگری است

مُهر غلامی ات سند بندگی من
آقا زیارتت هدف زندگی من

بر سر در حریم شما بوسه می زنم
گویی به روی دست خدا بوسه می زنم

گفتی سه جا جواب مرا می دهی و من
با شوق بوسه های شما بوسه می زنم

احساس میکنم وسط بوسه های خود
بر روی خاک کرب وبلا بوسه می زنم

من می چشم شراب طهور بهشت را
وقتی که بر ضریح رضا بوسه می زنم

باید که جان به لب شوم از فرط اشتیاق
حالیم اگر شود به کجا بوسه می زنم

دور ضریح جامه احرام بر تنم
مشغول این فریضه لبیک گفتنم

هم خواستم عنایت شمس الشموس را
هم وعده شفاعت شمس الشموس را

از فرش تا به عرش معلی شنیده اند
آوازه ی کرامت شمس الشموس را

بعد از وفات هم بگذارید خواهشا
بر دیده هام تربت شمس الشموس را

با نسیه بهشت عوض، نه نمی کنم
نقد حریم حضرت شمس الشموس را

وقت وداع با حرم احساس می کنم
در قلب خویش غربت شمس الشموس را

با این دل شکسته و از غم هوایی ام
فریاد می زنم که همیشه رضایی ام





نوع مطلب :
برچسب ها : شعر آیینی، شعر امام رضا، حسین صیامی،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
درباره وبلاگ

سوزاندن دلت شده کارم شبانه روز
این رسم نوکری در پادشاه نیست
دل نوشته هایی تقدیم به حضرات نور...
مدیر وبلاگ : حسین صیامی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :